مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

الـطاعـه مـتـی تـقـوم الـسـاعـه - سلمان محمدی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 74 من 172

ریخته شدن در بوته‌های گداخته ، و سنگ‌شدگی (رَسخ) در سنگ‌ها و معادن به آنان می‌رسد.

و به چرکِ نهانگاه‌ها ، و کِرمِ سرکه، زالو ، مگس، پشه ، مورچه، ملخ و در سایرِ خاشاک و ریزه‌ها (قِشاش) بازگردانده می‌شوند، تا آنکه به «غبارِ پراکنده» (هباء منثور) در ریشه ی درخت تبدیل شوند.

سپس همانا من آنان را در اجسادِ «مسخ» بازمی‌گردانم و آنان را به آنچه از عذاب در آن بودند، تکرار می‌کنم (بازمی‌گردانم). و ﴿هرگاه پوست‌هایشان پخته شود (بسوزد)، پوست‌های دیگری را جایگزین آن می‌کنیم﴾1؛ تا در آن، عذاب سوزان را به آنان بچشانم؛ به سزای آنچه انجام می‌دادند ای سلمان!

در این امر و امثال آن، کیفری است برای دشمنان ما و دشمنان شیعیان ما؛ زیرا شیطان -که همان «سَکَد» است، لعنت بر او و پیروانش باد- بر دشمنان ما احاطه نمود.

آیا سخن مرا خطاب به خودشان در آن آیه نشنیدند؟ در حالی که «اِسم» من آنان را برحذر می‌دارد و به آنان می‌گوید:﴿ای بنی‌آدم، آیا با شما پیمان نبستم که شیطان را نپرستید، که او برای شما دشمنی آشکار است؟ و اینکه مرا بپرستید؛ این راهی مستقیم است﴾

و بدان ای سلمان، هرکس «اولی» و «دومی» و «سومی»2را بپرستد، و بر پرستش و دیانتِ آنان پایدار مانَد، و راهِ آنان را بپوید؛ او را به آتشِ سوزان می‌افکنم و او را به‌سختی درهم می‌کوبم.

٢٢- پاداشِ آن‌کس که ایمان آورد و حقیقتِ صراطِ مستقیم

ای سلمان؛ هرکس مرا آن‌گونه که شایستهٔ شناختِ من است بشناسد ، و مرا بپرستد و برای «اِسم» من سجده کند، و آهنگِ «باب» مرا نماید، و به ما ایمان آورد؛ از مؤمنانِ عارف خواهد بود.

و من آنان را بر صراطِ مستقیم سالک می‌گردانم ، و آنان را در بهشت‌های پرنعمت ساکن می‌کنم، که در آن جاودانند تا روز «ساعت»، تا روزِ ظهورِ قائم «محمد بن الحسن الحجة ( -عَزَّ عَزُّهُ- )»

و بدان ای سلمان، که همانا «صراط» از شمشیر تیزتر و از مو باریک‌تر است.

و بدان که «صراط مستقیم» همان شناختِ من به ذاتِ من است؛ و آن، حقیقتِ «اِسم» من و «باب» من و «اهلِ مراتبِ قُدسِ» من است.

پس هرکس این چیزها را بشناسد، و «اهل نور» را در جایگاه‌ها و مراتبشان برپا دارد و مرتبه‌ای را از جای خود تغییر ندهد؛ پس از «اهل صفا» و صالحان خواهد بود.

و به درجهٔ «لاحقین» ملحق می‌شود و برای او درجه‌ای در «اعلی علیّین» خواهد بود.

و شاهدِ این امر در گفتارِ من دربارهٔ اوست: ﴿كَلَّا إِنَّ كِتَٰبَ ٱلأَبرَارِ لَفِی عِلِّیِّینَ ۝١٨ وَمَا أَدرَىٰكَ مَا عِلِّیُّونَ ۝١٩ كِتَٰب مَّرقُومࣱ ۝٢٠ یَشهَدُهُ ٱلمُقَرَّبُونَ ۝٢١ إِنَّ ٱلأَبرَارَ لَفِی نَعِیمٍ ۝٢٢﴾. المطففين

٢٣- حقیقتِ کتابِ ابرار و عِلّیّین

و بدان ای سلمان، که همانا «کتابِ ابرار» ، همان «سید محمد» است.

و «عِلّیّین»، همان «ذاتِ عالیه» است که من به آن ظاهرم و باطنِ آنم .

و «ابرار»، همان «عالَمین» (علیهم السلام) هستند؛ و تو نخستینِ آنان هستی ای سلمان و باقی در رتبه‌ای پایین‌تر از تو هستند، و برای هر یک از آنان مقامی معین است.

و شاهدِ این امر، گفتارِ من به آنان بر زبانِ «اِسم»ام در کتاب عزیز است: و برخی از شما را بر برخی دیگر به درجاتی بالا بردیم (برتری دادیم)

و تو ای سلمان، شریف‌ترینِ درجات هستی؛ هرکس از تو پیروی کرد، از رستگارانی بود که نه بیمی بر آنان است و نه اندوهگین می‌شوند.

پس آنان کسانی هستند که بر طاعت و عبادت برای من، و برای «اِسم» من، و برای تو ای سلمان؛ و نیز بر پایداری بر معرفتِ من از روی تحقیق و بر روشِ اهلِ صدق ، قیام کردند.

٢٤- حقیقتِ عباداتِ ظاهری و شناختِ باطنِ نماز

و تو را سفارش می‌کنم ای سلمان که مؤمنان را به اطاعت از من و از «اِسم» من سفارش کنی، و اینکه آنان را به برپاییِ نماز، پرداختِ زکات، مداومت بر روزه، و حجِ بیت الله الحرام فرمان دهی.

و آن (حج)، معرفتِ «اِسم» من است. و روزه، «نگاهداریِ این سرِّ عظیم» از اباحه (فاش کردن برای نااهلان) است، و باطنِ آن، «ذاتِ صامت» است؛ و این باطنِ روزه است. و زکات، تو هستی ای سلمان و باطنِ آن جبرئیل است.

و معرفتِ حج در وجهی دیگر؛ عبارت است از: مداومت بر انجامِ نیکی‌ها ، و برپاییِ اوقات بر طریقِ حق، و ترکِ بدی‌ها، و انجامِ خیرات با مؤمنان. ای سلمان، اگر نیکی‌ای دیدی، آن را با آنان انجام ده، و اگر بدی‌ای دیدی، آن را از آنان دور ساز، و آنان را از انجامِ زشتی و از انجامِ فحشاء و منکر بازدار و آنان را پند ده، باشد که پرهیزگاری پیشه کنند .

و اما برپاییِ نماز با شروطِ آن؛ عبارت است از معرفتِ «اشخاصِ واجب» 3 و آن هفده رکعت است.و آنان چهار شخص هستند و ایشان‌اند: محمد، فاطر، حسن، حسین

و نوافل، سی و چهار رکعت است و باطنِ آن «اِسم» من است؛ و اگر صد هزار هزار رکعت هم باشند، همگی یک چیز واحد هستند و آن «سید محمد» است.

زیرا انوار از نورِ او مدد می‌گیرند و او از نورِ «ذات» مدد می‌گیرد؛ همان ذاتی که من به واسطهٔ آن ظاهرم. این را بدان ای سلمان و مؤمنان را فرمان ده که «اشخاصِ» آن را بر اساس حقیقت برپا دارند، و شخصی را بر کسی که از او بالاتر است مقدم ندارند و آنان را از مراتبشان پایین نیاورند که در این صورت به آنان ستم کرده‌اند .

و وای، سپس وای بر ستمکاران در اینکه اشخاصِ آن را بر اساسِ حقیقت و تحقیق بشناسند ای سلمان

گفتم: مولای من، اگر باطنِ آن را شناختند، آیا ظاهرِ آن -که شما آنان را به انجامش امر فرمودید- از گردنشان ساقط می‌شود؟

مولای ما ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) فرمود اگر آن اشخاص را شناختند، و بر انجامِ آن با تقوا و پرهیزگاری مداومت ورزیدند، و «صورتِ اَنزَعیّهٔ نورانیه» را شناختند و شکی در آن و در قدرتی که آشکار نمودم نداشتند، و اینکه باطنِ «اِسم» مرا بشناسند؛ همان اسمی که از نورِ ذاتم ابداعش کردم و آن را «الله» نامیدم.

٢٥- ذاتِ من از هستیِ (کیان) خود دگرگون نمی‌شود، و من مولای تو، آن «معنای قدیم» و باطنِ آن هستم

و بدان ای سلمان، که همانا ذاتِ من از هستیِ خود دگرگون نمی‌شود و من مولای تو، آن «معنای قدیم» و باطنِ آن هستم.

و من به واسطهٔ آن ظاهرم، و من آن غیبی هستم که درک نمی‌شود و احاطه نمی‌گردد. و من سایرِ نعت‌ها و صفات را بر «اِسم» خود واقع ساختم.

و منم آن متفرد و مجرد به ذات. و من غایتِ غایاتم و سایرِ غایات پایین‌تر از من هستند. و اگر صد هزار هزار غایت باشند، همگی «اِسم» من، محمد، هستند. و من باطنِ اویم، و سایرِ انوار پایین‌تر از اویند و اصلِ آنها از اوست.

هرگاه مؤمنان حقیقتِ آن را بشناسند، و آنچه را که در ظاهر و باطن بر آنان واجب است انجام دهند؛

پس در آن هنگام، نماز و روزه و حج و زکاتشان را از آنان می‌پذیرم، و به شرط اینکه مرا به «اِسم»ام بشناسند؛ همان اسمی که از نورِ ذاتم ابداعش کردم و او.. «سید محمد».. است. و او «الله» و «بیت» و «حجاب» است.

و سایر انوار به واسطهٔ او برپا شدند؛ زیرا او صاحبِ هر خانه و هر منزلی است. و او عرشِ بلندمرتبهٔ من، و کرسیِ گستردهٔ من است. و او «ماه رمضان» است و او «ماه صیام» و هدایتگرِ مردمان است.

پس هرکس باطنِ او را بشناسد و رازِ او را از دشمنانش پنهان دارد ؛ در تمامِ روزگارش روزه‌دار بوده است، و همانا ماه رمضان را، که قرآن را در آن نازل کردم، شناخته است.

و قرآن، همان «اِسم» من است، و ظهورِ او برای آنان در قالب ندا دادن (هشدار) به «اعذار» (اتمام حجت/عذرها) در سایرِ ظهورات در «اَکوار» و «اَدوار» است ای سلمان.

زیرا هرکس رازِ ما را فاش سازد و قدرتِ ما را انکار کند و با شیطان -که همان «سَکَد» است- دوستی ورزد، از زیانکاران است. و آنان همان «مُبذِّرین» هستند که در حقشان گفتم: همانا اسراف‌کاران برادران شیاطین بودند.

٢٦ - سرانجامِ آن‌کس که انکار ورزید و از راهِ «اضداد» پیروی نمود

بدان ای سلمان؛ همانا هنگامی که من با معجزات و قدرت ظاهر می‌شدم، او نادانی می‌ورزید و انکار می‌کرد و مردم را گمراه می‌ساخت، و به آنان می‌گفت: «این جادوگری دروغگوست .

و من او را عذاب می‌کنم و او را به «مَسوخیت‌ها» ، «مَنکوحات» و «مَذبوحات» بازمی‌گردانم. و با همهٔ این‌ها، او ایمان نیاورد؛ زیرا او گمراهِ گمراه‌کننده، و طغیانگرِ طغیان‌ساز است .

و «اولی» می‌خواست که به من ایمان بیاورد، اما او وی را به کفر و طغیان بازمی‌گرداند

پس چون سزاوار عذاب و سرانجامِ شوم گشتند، در آن هنگام «اولی» مرا خواند ، اما من دعایش را اجابت نکردم، و دیگر ایمانشان پس از کفر، سودی به حالشان نبخشید.

و شاهدِ این امر، گفتارِ من دربارهٔ اقرارِ آنان در آغازِ انکارشان است، آنگاه که «اولی» گفت : يَٰوَیلَتَىٰ لَیۡتَنِی لَم أَتَّخِذ فُلَانًا خَلِیلا ۝٢٨ لَّقَد أَضَلَّنِی عَنِ ٱلذِّكرِ بَعۡدَ إِذ جَاءَنِیۗ وَكَانَ ٱلشَّیطَٰنُ لِلِنسَٰنِ خَذُولا ۝٢٩

و همانا من این آیه را بر «اِسم» خویش نازل کردم تا به وسیلهٔ آن، آنان را بیم دهد و از عذاب برحذر دارد، و به آنان بگوید: «روزی که آدمی آنچه را با دستان خود پیش فرستاده می‌بیند، و کافر می‌گوید: ای کاش خاک بودم.

و آن، «روزِ ساعت» است؛ و آن «روزِ قیامت» و روزِ ظهورِ قائم ( -عَزَّ عَزُّهُ- ) است. و در آن روز، کافر آرزو می‌کند که خاک باشد .

پس در آن روز، ایمانِ ستمکاران سودی به حالشان ندارد و برایشان عذابی دردناک است و آنان «اولی» و «دومی» و «سومی» هستند، و هر کس که از راهِ آنان پیروی کند و به حقیقتِ آنان و بر شریعتِ آنان تمسک جوید.

پس خشم و عذاب تا روز جزا بر آنان باد؛ زیرا آنان دشمنان ما و دشمنانِ خاندانِ نبوت در مسیرِ برپاییِ طاعت هستند.

٢٧ – ذاتِ عالیه، و نام‌های نیکوی آن

و اما «مؤمن، مُهَیمِن، عزیز، جبّار، متکبّر، خالق، بارِئ، مُصَوِّر»؛ پس این‌ها نام‌های نیکوی من هستند که آنها را بر «اِسم» خویش واقع ساختم ؛ همان اسمی که آن را از نورِ ذاتم ابداع نمودم.

و اوست آن‌که فرمانش دادم تا خلق را بیافریند و مردمان را پدید آورد . و آن، آفرینشِ «اهلِ مزاج» و بشر است؛ زیرا نخستین چیزی که او آفرید، تو بودی ای سلمان، و تو نخستین آفریدهٔ «رحمان» هستی.

و «رحمان» اِسم من است و او ..«سید محمد».. است. و از او صورتِ «فاطر»، و حسن، و حسین، و «محسن» -که ظاهر به «سرِّ خفی» است- برجوشید.

و آنان «یک نورِ واحد» هستند.. و آنان از نورِ ذاتِ من هستند.. و سایرِ انوار از نورِ ایشان اقتباس می‌کنند.

و بدان که ذاتِ عالیهٔ من، از کیان خود نه دگرگون می‌شود و نه زایل می‌گردد. و آغازِ سایرِ انوار از آن است، و «اهلِ مراتب» به سوی آن بازمی‌گردند.

ای سلمان؛ آیا در آسمان چیزی جز خورشید، ماه، ستارگان، برج‌ها، منزلگاه‌ها و دَرَجات وجود دارد؟ و نیز آن «فلکِ محیط» که بر همگیِ آنان احاطه دارد و آنان را می‌چرخاند، و در شب و روز به فرمان و قدرتِ من، آنان را تدبیر می‌کند؟

و به واسطهٔ آنان برج‌ها شناخته می‌شوند و آنان خانه‌های من هستند. و به واسطهٔ آنان روزها، ماه‌ها و سال‌ها شناخته می‌شوند.

و آنان تدبیرکنندگانِ هستی و هر آنچه در آن از مخلوقات است، هستند. و آنان «ساعت» و دقیقه‌ها و درجات هستند. و آنان نخل، انگورها، انجیر، زیتون و انار هستند. و آنان رودها، شکوفه‌ها، برگ‌ها، میوه‌ها و شاخه‌ها هستند.

و اما «درخت» (شجره)، همان «ذات» است و من باطنِ آنم. و همگیِ اینان از آن آغاز می‌شوند و در آن بازمی‌گردند.

و آنان از نوری واحد هستند که از معدنی واحد مشتق می‌شوند، لکن برای هر یک، درجه‌ای به اندازهٔ استحقاقش از نورِ ذاتِ من است.

و «ذاتِ عالیه»؛ من همانم و او من است ؛ زیرا آن ظاهرِ من است و من باطنِ آنم.

و به واسطهٔ آن ظاهر می‌شوم و در آن پنهان می‌گردم و میان ما نه فرقی است و نه فاصله‌ای. و برای غیبتِ من زوال و انفصال و انتقالی نیست. دیدگان را درمی‌یابم و دیدگان مرا درنمی‌یایند، و من لطیفِ آگاهم.

سایرِ انوار را در زیرِ تلألؤ نورِ ذاتم پنهان می‌سازم، و من غایب نمی‌شوم و از مکانی به مکان دیگر منتقل نمی‌گردم.

و همانا برای بندگان به «نورانیت» و «بشریت» ظاهر شدم، برای انس بخشیدن به خلق ، به جهتِ اثباتِ حجت و روشن ساختنِ دعوت.

و حجتِ من بر خلق، در همگیِ «اَکوار» و «اَدوار» و زمان‌ها و عصرها، پیوسته برقرار بوده است؛ تا ایمان آوَرَد آنکه ایمان می‌آوَرَد و کافر شود آنکه کافر می‌شود، از امروز تا روز قیامت.

و آن «روز ساعت» است که ناگزیر از آن است (چاره‌ای از آن نیست). و آن روزِ ظهورِ قائمِ مهدیِ آرزوشده، حجتِ منتظَر؛ قائمِ عصر و زمان است، و او «محمد بن الحسن الحجة ( -عَزَّ عَزُّهُ- )» است.

و «یوم الوعید» ، و آن روزِ «شاهد» و «مشهود» است، و در آن حق آشکار می‌گردد و باطل نابود می‌شود.

الهوامش

1﴿إِنَّ ٱلَّذِینَ كَفَرُوا۟ بَِٔایَٰتِنَا سَوۡفَ نُصۡلِیهِمۡ نَارࣰا كُلَّمَا نَضِجَتۡ جُلُودُهُم بَدَّلۡنَٰهُمۡ جُلُودًا غَیۡرَهَا لِیَذُوقُوا۟ ٱلۡعَذَابَۗ إِنَّ ٱللَّهَ كَانَ عَزِیزًا حَكِیمࣰا ۝٥٦﴾. النساء
2أبَا بَكرٍ وَعُمرَ وَعُثمان
3«اشخاصِ فَرض» (واجب) -که هفده رکعت است-؛ در تفصیلِ باطنِ «اشخاصِ نماز»ابوشعیب منه السلام فرمود: پنج نماز عبارتند از: محمد، فاطر، حسن، حسین و محسن (کتاب المثال و الصورة )
الصفحة 74 من 172