میگردانم، و میزانش را سنگین میسازم. و حکمت را بر دستِ او آشکار میسازم و او را از مقبولان قرار میدهم..
و هرکس قدرِ برادرِ مؤمنِ خویش را نشناسد، و با جان و مالِ خویش حقِ او را ادا نکند ؛ قطعاً «ضِدّی» (دشمنی) را بر او مسلط خواهم ساخت که بر او چیره شود و سینهاش را تنگ گرداند، تا آنکه در کارِ خویش سرگردان شود، و قدرش ضایع گردد، و شأنش نزد همگان فرو افتد .
١٩- سخنی دربارهٔ «صورتِ نورانی» و «ذاتِ اَنزَعیّه»
و بدان، همانا آن... «ذاتِ منزه از اوصاف و صفات» است... و آن، همان «صورتی» است که من به آن ظاهرم.
و آن، «درخت زیتون» است، و آن «سدرة المنتهی» است؛ زیرا همگیِ انوار از آن برخاسته و به سوی آن بازمیگردند .
و شاخههای آن... «دوازده سطرِ امامت» هستند. و آنان خانههای من هستند، و آنان عرش و کرسیِ گسترده هستند. و آنان ظاهرِ من هستند و من باطنِ آنانم ای سلمان!
آیا ندانستی که من گفتم: ظاهرِ من «امامت» و «وصیت» است، و باطنِ من «غیبی» است که درک نمیشود؟




