و گروههایی از غیرِ آنان، و از بنیامیه، بنیهاشم و بنیقریش. و بسیاری از مردم گرداگرد ایشان نشسته بودند و نورش بر تمام کرانهها (آفاق) چیره گشته بود. و مولایم آنان را موعظه میکرد و به خیر هدایت مینمود و از شر بازمیداشت، و آنان برای مولای ما (جلّ جلاله) «تهلیل» و «تکبیر» میگفتند.
و پیوسته نور مولایم از زمین به آسمان بالا میرفت تا آنکه تمام اقطار عالم را، از مشرق دنیا تا مغربش و از جنوب (قِبله) تا شمالش، فرا گرفت. و سلمان (سلام بر او) گفت: سپس من به سوی آسمان نگریستم و ناگهان مولایم را دیدم که بر عرش خویش1 نشسته است و فرشتگانِ گرامی و بزرگ (علیهم السلام) گرداگرد اویند؛ و آنان بر همان حالتی بودند که در زمین بودند.
پس چون مولایم را در این عظمت دیدم، برای او به سجده افتادم و سلام گفتم و تهلیل و تکبیر و تمجید و تعظیم نمودم؛ سپس سرم را بلند کردم و گفتم: پاک و منزهی ای مولای من، چه سریع است قدرت تو




