و بدان ای سلمان، هرکس مرا -به ذاتم، و «اِسم»ام، و «باب»ام، و «مراتبِ قدس»ام- بر اساس حقیقت بشناسد؛پس آنان از اولیای مؤمنِ ما هستند که «ساعت» و «شخصِ» آن را میشناسند و آن را نزدیک میبینند، در حالی که مشرکان آن را دور میبینند.
پس اما مؤمنان، همان عارفاناند؛ و آنان کسانی هستند که «اِسم» مرا شناختند -همان اسمی که از نورِ ذاتم ابداعش کردم- و مرا به ذاتم شناختند. و آنان کسانی هستند که «ساعت» را نزدیک میبینند و باطنِ آن را میشناسند.
٧٠- سخنی در مقامِ «اِسم» ( -عَزَّ عَزُّهُ- )
و «ساعت» ، «اِسم» من است؛ اگر بخواهم او را در زیرِ تپههای (یا: امواجِ) نورِ ذاتم پنهان میدارم، و اگر بخواهم آشکارش میسازم در حالی که من باطنِ او هستم.
و بدان ای سلمان، که همانا ظاهرِ من «امامت» و «وصیت» است، و باطنِ من «غیبی» است که درک نمیشود.
و «اِسم» من، «ظاهرش رسالت و نبوت، و باطنش الله است»؛ و او «اِسم» من و «اِسمِ ذاتِ» من است.
و بدان ای سلمان، که اگر صد هزار هزار اسم و بیشتر از آن برای من شمرده شود، همگی همان «اِسم» من محمد است؛ که نورش از من جدا نمیگردد.و اوست «قائم» (برپادارنده) در تمامیِ زمانها و روزگاران.پس این است مقاماتِ «اِسم» من و معرفتِ من به ذاتم؛ که




