و اما آن یک میشِ یگانه، «فاطر» است. و داوود، نامِ من است ای سلمان. و سنگی که موسی با عصا بر آن زد و از آن دوازده چشمه بیرون جَست، آنان سطرِ امامیّهاند.
و سنگِ سیاه، مقداد است؛ و در معنایی دیگر، موسی همان نام من است؛ و عصا تو هستی، و سنگ، مقداد است. و همان سنگی است که موسی با عصا بر آن زد و دوازده چشمه از آن جوشید. و بدان که این دوازده نفر، همان نقیباناند.
٦٧- چین، و باطنِ داستانهای ایّوب و یونس، و حقیقت دریاها و رودها
ای سلمان، اما «چین» خودِ تو هستی؛ و «چشمهٔ چین» نامِ من است. و من همانم که بر چین برتری دارم. من همانم که با «ذاتِ بلند» آشکارم؛ ذاتی که هیچ نام و صفت و حد و توصیفی نه بر آن و نه بر من روا نیست.
آیا همهٔ مردم نمیدانند که آبشخورشان از نام من است، ای سلمان؟ و مردم ستوده همان «دو جهان» هستند. من همانم که با ذاتِ بلند آشکار میشوم، و منزّهام از نامها و صفات. من دانای اسرار نهفتهام، و از من است که برهانهای روشن پدیدار میشود. من آفرینندهٔ جانها هستم، برانگیزانندهٔ خلق و امّتها، و آفرینندهٔ لوح و قلم.
بدان، ای سلمان، که من همانم که ایّوب را از بلایش رهایی دادم؛ یعنی او را در زیرِ درخششِ نورِ ذاتِ خود پنهان کردم.و بدنِ ایّوب، خودِ تو هستی، ای سلمان؛ و «کِرمها»




