و بلندمرتبهترینِ ایشان هستی.و از همهٔ «اهلِ مراتب» به «اِسم» من نزدیکتری، و «اِسم» من از ذاتِ من جدا نمیشود.
و همانا «ذات»؛ من همانم و او من است (أنا هی و هی أنا)، بدون هیچ تفاوت و فاصلهای میان من و آن.
پس هرکس به این مقدار از معرفت برسد1؛ باید بر تقوا و پرهیزگاری و انجامِ نیکیها با برادرانش مواظبت (مداومت) ورزد؛پس در این صورت نجات یافته و از «اهل صفا» باقی مانده است.
٥٣- کیفرِ کسی که سِرّ را فاش کرد2 و در معرفت و حقوقِ برادران کوتاهی نمود
و به او پوست کنده شدن (سَلخ)، خفه شدن، پخته شدن (طَبخ)، سوختن و غرق شدن را میچشانم.
و آنان را به پیسی (بَرَص) و لک و پیس (بُهاق) و جذام، و دیوانگی و کمیِ عافیت (ناخوشی) در جسمشان مبتلا میسازم.و این عقوبتها به سببِ فاش کردنِ سرّ معرفتِ من، و دشنام دادن به نوامیس مؤمنان، و تفریط و کوتاهی در حقوقِ ایشان است.پس در آن هنگام، اگر از شخصی این امر سر زند؛ عقلش را ضایع میکنم و ذهنش را میبرم.و




