پس او عقل فعال، نیرویی را که از بخشندهی عقل و جود و فیضانبخشِ خیر بر هر موجودی دریافت کرده، بر نفوس روان میسازد. آنگاه نفوسِ فاضله و نیکوکار که از او مدد میجویند، بر حسب استعداد و قابلیتِ خویش، آن فیض را برمیگیرند؛ پس آنچه از صورِ حقایق الهی در عقل فعال نقش بسته، در ذاتِ این نفوس نیز ترسیم میشود.
در این هنگام است که انسان از کائنات سخن میگوید و از شگفتیهای زمین و آسمانها خبر میدهد و عالم أعلى را به دیدارِ عینی میبیند؛ دیداری که زمان آن را به بند نمیکشد و مکان میانِ آن جدایی نمیافکند. این نفوس به استوارترین پیوند، به عالمِ الوهیت متصلاند؛ نه سرگرمیها آنان را مشغول میسازد و نه موانع از حرکت بازشان میدارد. پس این نفوس با مبدأ خویش یگانه گشته و از مولای خود مدد میگیرند، در حالی که خداوند با چشم عنایت خویش به آن نفس نگریست و با هدایتِ خود بر او منت نهاد و محبتِ خویش را به وی الهام فرمود؛ پس اینان همان کسانی هستند که خداوند در حقّشان فرمود: «به آنچه خدا از فضلِ خویش به آنان ارزانی داشته، شادمانند.» اما اگر نفس به سوی هوا و هوس میل کند و شهواتِ دنیا بر او چیره گردد و طبیعت مادی در آن استقرار یابد، شیطان بر او مسلط شده و یادِ خدای رحمان را از یاد میبرد؛ پس خداوند جامهی خواری، پستی، نابودی و زیان بر او میپوشاند. در نتیجه، انکار، جحود، دشمنی و تکبر در آن پدید میآید و حقایقِ اخبار را تکذیب میکند؛ در این هنگام دیگر هشدار سودی




