سبب است که خداوند – که نامهایش منزه باد – برای آفریدگانش حاضر و موجود است و هرگز ناپیدا نبودهاست؛ با کلامِ خویش آشکار و در حکمتِ خود نهان است؛ خلایق را با گویاییِ آشکار به سوی ربوبیت و ازلیتِ خویش میخواند؛ به بقا و جاودانگیاش بر هستی چیره گشته، با انوارِ خویش تابان و به مشیتِ خود هویدا و با قدرتاش بر همگان قاهر است.
زنده و پاینده است که او را نه چرت فرا میگیرد و نه خواب؛ ارواح را بپراکند و کالبدها را به جنبش درآورد و بادها را مسخّر ساخت و سایه و نور را بگسترد؛ و هستی را کتابِ گشودهی خویش قرار داد و آسمان را سقفِ برافراشته و فضا را دریایِ خروشانِ خود و همهی اینها بر حقیقتِ هستیِ ربوبیت دلالت دارد.
و گواهی است بر تداومِ ازلیت و هستیِ سرمدیت؛ پس تجلیِ او در کالبدِ بشری، از سرِ عدل و دادگریِ او بود تا مردمان را پس از فرستادگان بر خداوند حجتی نباشد؛ پس از زبانِ بشر سخن گفت و معجزات و قدرتِ خویش را آشکار ساخت و آنان را راه نمود بر ذاتِ خویش را به واسطهی اسماء و صفاتش نمایاند؛ پس ظهورِ او قدرت بود و نطقِ او حکمت، و دلالتِ او بر ذاتش رحمت بود و غیبتِ او عظمت؛ تا آنان که هلاک میشوند از روی حجتِ آشکار هلاک گردند و آنان که زنده میشوند از روی بینه زندگی یابند. و همانا خدای تعالی فرمود: «اوست که در آسمان اله است و در زمین اله»؛ پس آنان را بر حقیقتِ ظهور رهنمون گشت و نورِ ایشان را به نور پیوند داد.




