مکانمند، محدود و معدود کرده و وجودش را به اثبات رسانده و او را معین نموده است، و او را از عقل جدا ساخته، و عقل را از نَفْسی که همانا «باب» است؛ و این همان گمراهی و باورِ نادانان است، که از آن به خدا پناه میبرم.
و همانا هستیِ عالمِ بشری از عالمِ انوارِ عالیه پدید آمد؛ و برهانِ این سخن چنان آشکار است که نیازی به دلیلی بر آن نیست، چرا که در میانِ ملل و شرایع، برهانِ آن پیشتر بیان گشته و حاجتی به زیادهگویی در آن نیست. پس عالمِ عالیه که همان عالمِ نور است، نزد اله، از بشریت پیشینتر است. و آنچه دانشمندان بر آن گِرد آمده و برهانها اقامه کردهاند این است که کرهی زمین با همهی اجزایش از خشکی و دریا، در میانهی آسمان همچون نقطهای در دایره استوار گشته است؛ و هر اختری از اختران، چندین برابرِ کرهی زمین است.
و این از اموری است که هیچکس در آن ستیزه نکند، چرا که به اتفاقِ عالمان بر آن اجماع گشته است. پس اگر چنان باشد که برخی میپندارند که اله تنها در کالبدِ بشری تجلی یافته، بیآنکه او را در آسمان ظهوری باشد، و از روزگارِ آدم تا زمانِ حسنِ عسکری و ظهورِ حجت انتقال یافته و سپس از ظهور و وجود و حضور باز ایستاده باشد، از دو حال بیرون نیست: یا آنکه مردمان کافر گشتند و او از ایشان غایب شد، و یا آنکه بر آنان خشم گرفت و رخت بربست.به جایگاهی دیگر تا اهالی آن را فراخوانَد و آنان را راه نماید.» و تمامیِ آنچه به این سخنان نسبت داده میشود، باطل و محال است. و این بدان




