پس سببی برای هدایت و راهی برای رُشد، و کانی برای مقصود و جایگاهی برای نشانشناسی میگردد؛ و به نامِ اهلِ اعراف نامیده میشود و از جملهی اهلِ ذکر به شمار میآید؛ آنان که خداوند دربارهشان فرموده است: «مردانی که هیچ تجارت و بیعی آنان را از یادِ خدا و برپاداشتنِ نماز و ادای زکات باز نمیدارد.» و در این آیه رازهایی است که ظواهرِ آنها انوار است؛ پس تجارت در اینجا، همان اکتسابِ حقایق و فرارفتن در درجاتِ علم به سوی بطونِ معلومات است؛ و بیع همان پیوند و سنخیتِ میانِ گفتارهای باطنی و ظاهری است که راهنمایِ معرفتِ خدا و معرفتِ انوارِ اوست.
و ذکرِ خدا همان رویارویی با او از تمامیِ جهات است، با گسستن از عالمِ حس؛ و این بدان سبب است که انسان دارای وضع و هیئتی است که شش جهت است او را احاطه کرده است، پس هرگاه به معقولی مجرد بنگرد و از تمامیِ جهات از کثافت پیراسته گردد، ادراکِ انوارِ پیراسته برای او ممکن شود و در آن هنگام، خدا را محیط بر کل بیند.
و اما نماز، پیوستنِ جنبهی عقلی و نفسی است به آن که فیضِ دائمش به قدر استحقاق بر هر چیز روان است؛ و هرگاه انسان در ذات و هیئتِ خویش با وجود تناسب یابد، از زمرهی نمازگزارانِ واصلی خواهد بود که در مقام مواجهه قرار گرفته و از ظلمتها و برزخهای مادی گسستهاند.
و اما زکات: پس چون نفسی پاکیزه گردد، به نفوس و عقول پیوند خورد و از آنها پرتوهای انوار و حقایقِ اسرار را مدد گیرد، و چنان که در کلام خدای تعالی آمده است:




