میکنم که گفتهاند: «با برادر خویش مدارا کن، چرا که او توانِ بر دوش کشیدنِ آنچه بر تو نهاده شده را ندارد.» و همانا دو حال مرا بر آن داشت تا آنچه را آوردم بیان کنم و سخن در آن بسیار گردانم؛ نخست: تا هر صاحبمعرفتِ پاکذهن و نیکدینی به آن مشتاق گردد و به آنچه نزد خداست از پاداش و بهجت و سرور و خیرِ مدام که گسستی در آن نیست، رغبت ورزد.
و دوم: برای بازداشتنِ سفیهان و نکوهشِ نادانانی که در صدرِ مجالس مینشینند و از مسائلی سخن میگویند که نمیشناسند و از حقایقی دم میزنند که درک نمیکنند؛ پس بدین سبب، جانِ خویش و جانِ ضعیفانی را که در طلبِ دین نوآموزند، به هلاکت میاندازند. و آنان چنان میگردند که خدای تعالی فرمود: «و گفتند: پروردگارا، ما مهتران و بزرگان خویش را فرمان بردیم و آنان ما را از راه بهدر کردند؛ پروردگارا، آنان را عذابی دوچندان ده و به لعنتی بزرگ دچارشان ساز.»
و این بدان سبب است که آنان آنچه را موالی که عزّتشان پایدار باد دشوار و گران شمردند، خوار و سبک انگاشتند؛ در حالی که آن بزرگان، سخن خویش را در این باب به شیوه وحی و ایما و اشارات پرداخته بودند تا به دستِ اهل جهالت و کفر و ضلالت نیفتد.
پس آن را رازی گردانیدند و در سینههای اولیاء، دوستداران و امانتدارانِ خویش به ودیعت نهادند و در کتابها به رمز درآوردند و در نهان داشتنِ آن تمامِ کوشش خود را به




