روشنتر در حجت و تذکر باشد، در حقیقتْ نمازگزاری است متصل به حضرت حق که قلبش آکنده از خوف و ورع گشته است.
آنگاه که میگوید: ای حاضر، ای موجود، ای آنکه هر آنچه به سوی او باز میگردد از او آغاز گشته است، و از نور او بردمید آنچه بی هیچ انکاری در او غروب میکند؛ و همانا گزندِ انسان از غفلت اوست و اندکیِ پندآموزیاش و رویگردانیاش از علوم؛ چنان که گویی به نقل و اخبار و کلامی بسنده میکند که در پس آن هیچ حقیقتِ واصلی نیست، بی آنکه معرفتی یابد که مقصود از آن لفظ چیست و آن معنا به چه حقیقتِ پنهانی اشارت دارد.
و در خاطر بیاور السيد که قدس الله روحه و نور ضریحه کلام او را که: «حضرتِ حق، تاجِ والایی و قبلهی هدایت و راهی به سوی ملأ اعلی است»؛ آیا این برای صاحبِ رُشد، تعلیم و تفهیم و تنبیهی نیست تا اشارت به ملأ اعلی را دریابد؟ پس اوست هدایت برای آنکه راه یافت و به دانشِ سروران و پیشوایان اقتدا نمود.
و کلام او در توحید که: «او یگانهی(أحد) است که در ذات خویش یکتاست، از نامها و نشانهای خویش منزه است، و او پیش از هر پیشینی بود.» پس آیا معانی این الفاظ جز با و معرفتِ به کمال رسیده دریافت میشود؟
و کلامِ او که: «پرنده رشد نه فراتر میرود و نه به پستی درمیغلطد»؛ آیا با این سخن، به راه و مقصدی اشارت نکرده است که آن نفس را به سوی حقایق الهی رهنمون شود؟ و




