اما آن که مقامِ اتصال، مشاهده و پیراستگی را داراست، هرگاه بگوید: «لا إله إلا الله»، همانا نفی و اثبات و درستیِ توحید را باز میشناسد.
و آنچه در «اذان» آمده و نبوت آن را بیهوده قرار نداده مؤیدِ این معناست؛ بدینگونه که مؤذن هرگاه برای اذان میایستد، سزاوار است که خدا را به حقیقتِ معرفت بازشناسد. پس چون گوید: «الله اکبر»، مراتبِ بشری در خاطرش میگذرد و او از آنها فراتر رفته و به رتبهی انوارِ والایِ آسمانی راه مییابد.
و برای بارِ دوم میگوید: «الله اکبر»؛ یعنی خداوند بزرگتر از آن است که به تصور درآید، یا مَثَلی برایش آورده شود، و یا به حواس درک گردد. سپس از آن رتبه نیز فراتر میرود، گویی آن مقام را از صورتها و مادهها میپیراید و میگوید: «الله اکبر»؛ بزرگتر از آن است که در بندِ وَهم، نیروهایِ نَفْس و دریافتههایِ حسی درآید.
سپس از آن رتبه نیز به سوی رتبهی «عقل» و «جانهایِ مجرد و مبرا» عروج میکند و میگوید: «الله اکبر از آنکه او را شبیه و مَثَلی باشد، یا چیزی بر او احاطه یابد، بلکه اوست که بر هر چیزی محیط است.»
و در این هنگام است که به رتبهی والایِ الهی، پیشگاهِ قدسی و شکوهِ جبروتی میرسد؛ پس در پایانِ رتبهی خویش، دعوتش درست میگردد و خلق را به حقیقتِ اتصال و شناختِ اجابتِ دعا به نماز وتکرار در تکبیر و بزرگداشت میخواند...




