فرماندهی میکند. پس هرگاه تو که صاحبِ پیکری کثیف و جانی لطیف و مجرد هستی، از درکِ آن و حقیقتِ شناختش ناتوانی و نمیتوانی آن را در بند کشی و محصور نمایی و هستیاش را محقق سازی در حالی که آن جان در تمامیِ وجودت برپاست پس چگونه تو را رسد که بر کسی احاطه یابی که به قدرت و توان، بر آسمانها و زمین و آنچه در آنها و میانِ آنهاست، چیره و محیط است؟
و چگونه برای ذاتِ او همان را روا میداری که برای همهی ذاتها میپنداری، و با تمامِ شکوهش، او را از ماهیتها، هیئتها، صفتها، ابزارها و جنبشها مبرّا نمیسازی؟ حال آنکه توصیفِ او در قرآن، برهانی روشن و حجتی آشکار است: «بگو اوست خدای یکتا، خدای صمد؛ نه زاده است و نه زاده شده، و برای او هیچ همتایی نبوده است.»
پاک و منزه است از اینکه مرزی از مرزهایِ صفتها بدو راه یابد، یا آنچه بر آفریدگان رواست، بر او نیز جایز باشد؛ همانا دروغی بزرگ بربافتی و از حدِ خویش بسی فراتر رفتی.




