چرا که نقشبستنِ تمامیِ موجودات در عقلِ فعال، از هر سو در برابرِ اوست؛ پس برای نفس، بهرهمندی از جانبِ او به شایستهترین و کاملترین وجه حاصل میگردد؛ و از این روست که شناختِ امور و کسبِ آنها از سویِ نفس، به واسطهی علم و معرفت گشت.
و همانا «معرفت» بر «علم» پیشی دارد؛ چرا که هر عارفی، عالم است، اما هر عالمی، عارف نیست؛ و بدان در این سخن اشارت شده که: «و بر اعراف، مردانی هستند.» و ایشان همان عارفان به مراتبِ سهگانهاند: ظهور، دعوتِ پیشین، و ندا.
اما آن که گرفتار کوری، نادانی و گمراهی است، به سبب کوتاهیِ دانش و کُندیِ فهمش، ذهنش به سختی میتواند آنچه را یاد کردم تصور کند؛ و از هیچ روی حقیقت بر او روشن نمیشود تا شکافِ نادانیِ خویش را بدان پُر کند. او به سببِ بهرهی اندک و فرجامِ ناپسندش، چون این نوشته را برای یاران و کسان و همطرازانِ خود در کوتاهیِ فهم بخواند، آن را همچون کسی که چیزی را به باد میسپارد، دور میافکند و قدرش را سبک میشمارد؛ تا مبادا او را به نقصان، تقصیر، فرومایگیِ رتبه و بدفهمی نسبت دهند.
و چون از یکی از این جایگاههایِ یادشده پرسش شود، نه پاسخی در آستین دارد و نه معنایی از آن میفهمد؛ پس از سرِ شرمساری و برای پوشاندنِ کاستیِ خویش، کتابِ مرا نوشتهای بیارزش میخواند. چنین کسی از دین خارج گشته و با کفرِ آشکار به پیکار با خدا برخاسته و پروردگارِ جهانیان را انکار نموده است و سزاوارِ نفرینی جاودانه تا ابد گشته است.




