گفتی: «آن همان غایتِ کلّیه است»، یعنی غایتِ آن مطلوبی که برای رسیدن به حقیقت است.
و گفتی: «کلّیتِ آفریدگار نیست»، یعنی کلّیتِ آن آفریدگاری نیست که از او خداوند را مییابی؛ و گفتی: «و آفریدگار سوایِ آن نیست»، بدین معنا که «باب» شناخته نشود مگر به «صفت»، و صفت برای باب، همان مرتبهی «یتیمِ اکبر» است.
و او همان کالبدی است که «باب» برای شناساندن، در آن پدیدار گشت؛ پس تو «باب» را یگانه ساختی و آن را در مرتبهی عقول و نفوسِ مجرد، فهمیدی و محقق نمودی. و چون گویی: «آن، همان اوست از رویِ اثبات و یافتن و حق و یقین»، معرفتِ حقیقتِ صورتِ ظاهر و باطنِ مجرد و تجلیگاههای انوار و رازِ آفرینش را به کمال رساندهای؛ و نیز سرآغازِ هستی و فرجامِ هر عارف و هدایتِ هر راهجو را؛
و آن مرتبهی بابیّتِ ازلی، مجرد و الهی است؛ چنانکه گفته شده: هیچ ورودی نیست مگر از طریق او، و هیچ معرفتی ممکن نیست مگر به واسطهی او. بنابراین، «صورت» ویژهی آن «باب» است که جهانها را هستی بخشید و کائنات را آشکار کرد، و انوار از او تافتن گرفت.




