و تو چون از حیثِ موجودات بدو بنگری، او را صاحبِ هیئتهایِ فراوان و بخشپذیر مییابی، و کالبدِ کثیف را درمییابی که به حقیقتِ لطیف برپاست، در حالی که جوهرِ او یکی است و به کلّیتِ هستی قیام دارد و لبریز از نور است؛ و او همان شخصِ باب و صفت و نعت و صورتِ اوست که از سویِ ابداعگرِ کل و بخشندهی جود، افاضه گشتهاست؛ و اشارت بدو گشته در این سخن که: «خداوند نورِ آسمانها و زمین است.» مَثَلی است بر هستی و ظهور او و کمالِ دعوت و رساندنِ کلامش؛ خدای تعالی فرمود: «آیا به سوی پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را بگسترد؟ و اگر میخواست آن را ساکن قرار میداد، سپس خورشید را بر آن راهنما گردانیدیم.»
پس «سایه» همان نوری است که از نورِ خورشید به تمامیِ هستی پیوسته است؛ پس سایه، نوری از نور بود، نه همچون سایههای کالبدهای تاریک و غلیظِ ما؛ پس خورشید را سرآغاز و مبدأ برای تجلیِ سایه و نور قرار داد.
چنانکه فرمود: «نوری است بر فرازِ نوری؛ خداوند هر که را بخواهد به نورِ خویش هدایت میکند و خداوند برای مردمان مَثَلها میزند و خداوند به هر چیزی داناست.»
و در این باره فرمود: «و از نورِ او بردمید آنچه در او غروب میکند»؛ پس این نور آن نورِ شعشعانی که از چشمهسارِ انوار و مبدعِ جوهرها و بخشندهی صورتها، به هیئتِ ضیاء فیض یافته، و آن ضیاء را به سانِ سایهای گردانید، و در آن، صورتِ هستی را بپا داشت، و هستی را بر نور استوار گردانید؛ و باطنِ نور، ذاتی است که به خود برپاست، و نیازمندِ




