و بیتردید خداوند برای مردمان مَثَلها زده است و مقصود از این مَثَلها، مدلولاتِ آنهاست؛ پس برخی از آنها انوار و بسایطِ مجرد هستند و برخی دیگر اجسام غلیظ و محسوساتِ دریافتی؛ و کثایف و محسوسات، ابزاری برای شناساندن و فهماندن میباشند.
و همانا دگرگونی و جابهجایی بر امورِ ظاهری واقع میشود، و معقولاتِ آنها، یعنی همان مجرداتشان، پایا و باقی هستند؛ چرا که کثایف، اَعراض بوده و معقولات، جوهرهایی استوارند؛ و از این رو بود که طریقِ رسیدن، از فرومایهترین که همان «بدن» است، به سوی شریفترین که همان «نفس و عقل» است، میسر گشت.
و همانا گفته شده است: بر خداوند راه ننماید مگر کسی که از او یا از نورِ ویژهی او باشد.




