و ای مفضل، تو از من دربارهی «مشیت» پرسیدی: پس بدان که خداوند تبارک و تعالی اراده فرمود تا مشیتِ خویش را هویدا سازد و همواره بدان دانا بود؛ پس مشیت، ارادهای بود بیآنکه اهتمام و توجه، عزم و تصمیم، تلاش (همة)، نوپدیدی (حدوث) یا اندیشهای (فكرة) در آن راه یابد، و نه جابجاییِ جنبشی به آرامش، و نه آرامشی به جنبش؛ و این بدان سبب است که او مشیت را که همان نامِ (الاسم) اوست از سرِ نیازی به آن آشکار نساخت، بلکه به مقتضایِ طبعِ حکیم، حکمت پدیدار گشت به هنگامِ ارادهاش برای تکوینِ اسم، و به جهتِ علمش به اینکه حکمت(در نسخهای وجود ندارد)، آشکار ساختنِ آنچه در کیان است به عیان است. و اگر از علم پوشیده و دشوار خود (غامض) به وجودِ معاینه هستی قابل دید ظاهر نمیساخت، هرآینه مُلک ناقص میبود و حکمت ناتمام؛ چرا که کمالِ نیرو، انجام (فعل) است، و کمالِ علم معلوم آشکاری و وضوح است، و کمالِ هستی (تمام الكون) تکوین است. پس ای مفضل، دیدگانِ دلت را بگشای و به فرمانِ پروردگارت گوش فرادار. و بدان که نور نه در باطنِ ذات بود که از آن ظاهر شود، و نه خارج از آن که در آن پنهان گردد؛ بلکه نور




