این آیه در بابِ هستیِ سرورِ تو و ظهورِ اوست: بدان که «مشکات» همان صورتِ دیدنیِ اَنزَعی (الصورة المرئية الأنزعية) است.و «مصباح» آن نوری است که در باطن است و آن همان روشنایی (الضياء) است؛ و «سایه» (الظل): همان است که پیشتر برایت یاد کردم. و «زجاجه» که گویی اختری درخشان است: همان نوری است که از ذات پدیدار گشت. و«الشجرة» درخت که چراغ از آن افروخته میشود: همان ذات است؛ چرا که او را نه حدّی است و نه به وصف درآید. و هر زیتون «زیتونه» همان حق است؛ نه شرقی است و نه غربی؛ چرا که او به «کجا» و «چگونگی» متصف نشود، و نه او در مشرق است تا مغرب از وی تهی ماند، و نه در مغرب است تا مشرق از وی خالی باشد؛ بلکه او در همهجا به کمال حضور دارد. (في الجميع عامّة) «روغنش چنان است که گویی بیآنکه آتشی بدان رسد، پرتو میدهد»؛ زیرا "آتش" همان انکارِ برخاسته از عالمِ تاریکِ حقستیز است؛ زیرا که او «نوری بر فرازِ نوری» (نورٌ علی نور) است؛ یعنی همان صورتی است که آنان پنداشتند بشری است، در حالی که او نورِ روشنایی (الضياء) و سایه (الظل) است، و در پسِ آن، نورِ ذات و زبانِ اشارهها نهفته است؛ پس




