پس مولای من او را پاسخ داد: «لبیک، لبیک ای رسول خدا، فریادرس (الغوث) به سوی تو آمد!»؛ سپس شمشیرش "ذوالفقار" را برکشید و به سوی عمرو و یارانش که لعنت الله بر آنان باد برون شد؛ و من بیتابانه در پیِ او روان شدم و حذیفه یمانی مخزومی نیز در پیِ من بود تا ببینیم از او چه به ظهور میرسد. گویی بدو مینگرم که عمرو بن عبدوُد عامری را بکشت و یارانش را و آنانی را که با وی مانده بودند (در نسخهای نیامده است) دور کرد؛ و او ایستاده بود و با گوشهیِ ردایش پیشانیِ خویش را پاک میکرد، تا آنکه بانگ و فریادِ مسلمانان را شنیدیم، و علی که عزتش والاست از خندق گذشته بود و مؤمنان او را به عیان دیدند . پس من و حذیفه آن هنگام که در او تأمل میکردیم او را مقابل خود میدیدیم و مشاهده میکردیم ؛ و چون به اشارتِ مسلمانان به سوی او در سپاهِ مشرکان مینگریستیم، او را میدیدیم که ضربت میزند، میکُشد، میراند و بانگ میزند؛ باز دیدگان را برمیگرداندیم و او را میدیدیم که ایستاده است در مقابلمان و اشاره میکند با شمشیرش به راست و چپ پس دستها و پاها را قطع میکند.




