پس عرض کردم: «ای سرورم، بلکه حاضرم». فرمود: «بدان که معنا والاتر و فراتر از اسمها و صفتهاست، و در کالبدهایِ نوپدید به جلوه در نمیآید؛ تا مبادا صفتی محدود یا چگونگیِ وصفشدهای بر او بار شود؛ و همانا أسامی، صفتها، وصفها و اشارهها، جملگی بر آن "واحدِ قدیم" و "إسم عظیم" واقع گشتهاند». ای مفضل، همانا جابر بن عبدالله انصاری از مولای خویش سخنانی روایت میکرد؛ گاه در آنها پرده برمیگرفت، گاه به اشارت سخن میگفت و گاه به صراحت بیان میکرد. از آن جمله این است که روزی او در میانِ گروهی از مهاجران و انصار نشسته بود که به او گفتند: «ای جابر، اگر صلاح بدانی ما را از آنچه از قدرتِ مولای خویش در روزِ احزاب به چشمِ خود دیدهای، آگاه کن». جابر به ایشان گفت: «با کمالِ میل و اکرام؛ بدانید که من عمرو بن عبدِوُدّ عامری و عکرمة بن ابیجهل و غالب بن مالک و چهارده مرد را دیدم در نسخهای: بیست و چهار مرد؛ که اگر تمامِ اهلِ زمین با آنان به نبرد برمیخواستند، نه بر آنان چیره میشدند و نه یارایِ ایستادگی در برابرشان را داشتند. و آنان با وجودِ فراخیِ بسیارِ خندق، از آن گذشتند تا به سپاهِ رسولِ خدا که عزتش والاست پیوستند؛




