و اشارتِ او به سوی «بابِ» خویش، این سخن بود که: «من شهرِ دانشم و علی درِ آن است؛ پس هر که شهر را جوید، باید به سویِ در آید»، و نیز این قول که: «سلمان از ما اهلِ بیت است». و همانا جمیعِ امتها دانستهاند که محمد از بنیهاشم است و سلمان از پارس؛ و این تفاوتی است در نسبِ ظاهری (النسب الظاهر)، اما مقصودِ او نسبِ باطنی (النسب الباطن) بود که همانا او از نورِ اوست، و نورِ او والاترینِ انوار است. از همین روی فرمود: «من شهرِ دانشم و علی درِ آن است». آیا سخنِ مولایت امیرالمؤمنین را نشنیدهای که فرمود: «همانا شناختِ ما را دلالتی است؛ پس هر که اشارتها را دریابد و دلالتها را بشناسد، مزاجش به اعتدال گراید و راهش راست گردد، و در تاریکیها بینا شود و از دشواریهایِ جانفرسا رهایی یابد، و به نور و شیرینیِ شادمانی دست یازد و پردهها را کنار زند (در نسخهای نیامده است)، و ظهور را بشناسد و به پاداشِ آن رسد؛ پس ایشاناند آن مقربان در بهشتهایِ پرنعمت».ای مفضل، حاضری یا غایب؟




