و باطن سایه را روشنایی ، و باطن روشنایی را نور قرار داد، در حالی که ذات به خود قائم است؛ و این است سخن خدای تعالی که: {آیا به پروردگارت ننگریستی که چگونه سایه را بگسترانید...}. {و اگر میخواست آن را ساکن میگرداند، سپس خورشید را بر آن راهنما ساختیم}. یعنی آنچه که در آن از ذات بود؛ پس صورتِ أنزعيه همان ذاتِ (باطن روشنایی (الضياء) و سایه (الظل) است؛ او باطنِ آنهاست و آنها باطنِ او نیستند؛ الله آنان است و آنان الله نیستند روشنایی و سایه است . و این همان است که در پیشینه روزگاران تغییری نکرده و در آنچه از زمانها پدید میآید، دگرگون نگشته است. و ظاهرِ او همان «صورتِ اَنزَعیه» و باطنش مقامِ «معنویّت» است؛ و آن صورت هیولایِ هیولاها و فاعلِ مفعولات و بُنیادِ جنبشها؛علّت بخشِ هر علّتی است که هیچچیز او را علّت نشود، و هیچکس جز او نداند که او چیست.




