« خبر اول: سرورم، تویی آن خدایی که معبودی جز تو نیست »
ابوالحسن علی بن حسن بن داوود قمی برایم حدیث کرد و گفت: ابوالحسن علی بن بابویه قمی برایمان حدیث کرد و گفت: ابوالعباس بن زید برایمان حدیث کرد و گفت: داوود اعمش برایم حدیث کرد و گفت: جابر بن عبدالله انصاری برایم حدیث کرد و گفت: در حالی که با سرورم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (که شکوهش افزون باد) در راههای کوفه راه میرفتم، سرورم به من نگریست در حالی که من پشت سرِ ایشان راه میرفتم و به سویی از ایشان نگاه میکردم. پس فرمود: ای جابر، به چه مینگری؟ گفتم: ای آقایِ من، به این خانهها و نشانهها مینگرم. پس فرمود: به آنها بنگر. پس نگریستم، ناگهان دیدم زمینی است که نه خانهای دارد و نه نشانهای.




