صعصعه گفت: پس از کارِ او مبهوت شدم و در دلِ خود گفتم: آیا این راهب سی هزار سال زندگی کرده است؟ پس سرورم به او روی کرد و فرمود: ای یوشع، معاویه چند بار در شام با من جنگیده و جایگاهِ مرا ادعا کرده است؟
راهب گفت: هفتاد هزار بار.
فرمود: میان هر بار تا بارِ دیگر چقدر فاصله است؟
گفت: سی هزار سال.
سرورم فرمود: ای راهب، آیا میتوانی آن را به دقت بشماری؟
راهب گفت: پاک و منزهی تو، ای کسی که آن را فراموش نمیکند، تو میدانی ای سرورم و تو دانایِ غیبها هستی. همانا تو در هر مسیر لشکرکشیای با چنین خطابی از من میپرسی، و با آنچه به من خطاب میکنی، دوستی از دوستانت را به وسیلهیِ من میآزمایی.
فرمود: ای راهب، آیا بر همین حالتی که در بشریت هستی باقی میمانی یا به سوی ملکوت میروی؟




