پس فرمود: «ای جابر، به سویِ شهر روی بگردان.»
پس روی گرداندم و نه رودی دیدم و نه شهری، و امیرالمؤمنین به راه افتاد در حالی که ما سه روز غایب بودیم، اما ساعتی بیش نگذشت که ناگهان دیدیم در کوفه هستیم. پس وارد شدم و در خانه دستور داده بودم که برایم غذایی بپزند، پس چون واردِ خانه شدم، گفته شد: «ای آقایِ من، آیا آن غذایی را که پیش از بیرون رفتنت دستور دادی بیاوریم؟»
گفتم: «من سه روز پیش به شما دستور دادم!»
پس گفتند: «تو امروز بامداد به هنگامِ طلوعِ آفتاب بیرون رفتی و اکنون وقتِ بامداد است.»




