مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار الکـوفـیات - عبدالله بن موسی التنوخی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 49 من 72

« خبر پانزدهم: خبرِ شهرِ بغداد (زوراء) »

جابر بن عبدالله انصاری برای ما حدیث کرد و گفت: روزی امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- مرا فراخواند، و ما به سوی بنایی در کوفه بیرون رفتیم و هنگامِ طلوعِ آفتاب بود. پس یک ساعت بیشتر راه نپیمودیم تا اینکه بر بیابانی خشک و خالی مشرف شدیم که نه انسانی در آن بود و نه اثر و جنب و جوشی . پس امیرالمؤمنین ایستاد و پایِ خود را بر گردنِ قاطر برگرداند و فرمود: «ای جابر، این شهر را می‌شناسی؟»

گفتم: «سرورم، آن شهر کجاست؟ و حال آنکه در فاصله یک‌ساعتیِ ما هیچ شهری نیست!» و دیدم که میانِ ما و آن، رودِ بزرگی جریان دارد.

پس گفتم: «سرورم، پیش از این ساعت، این شهر در اینجا نبود!» پس فرمود: «ای جابر، نامه‌یِ مرا به سویِ صاحبِ این شهر ببر.» پس نامه را گرفتم در حالی که می‌اندیشیدم چگونه از آن رودِ بزرگ عبور کنم؟ پس به کنارِ رود آمدم و پُلی کشیده شده دیدم که مردم بر رویِ آن در رفت‌وآمد عبور می‌کردند. پس عبور کردم تا اینکه به میانِ شهر رسیدم و دکان‌ها را دیدم و خرید و فروش در آن برپا بود، و مردمانِ بسیار و خیر و نعمتی در آن شهر دیدم. پس با خود گفتم: «آیا پیش از این ساعت، این شهر از پیش وجود داشته و او

الصفحة 49 من 72