« خبر سیزدهم: ای جابر، و من در هر مکانی هستم، هیچ مکانی از امامت خالی نیست »
و با این سند از جابر بن عبدالله انصاری نقل شده است که گفت: نمازِ صبح را با امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به جای آوردم، پس چون از نمازش فارغ شد، روی به ما کرد و فرمود: «ای جابر، همانا من به دیدارِ برادرانی از تو میروم، آیا با من میآیی؟» گفتم: «آری.»
جابر گفت: پس امیرالمؤمنین بیرون رفت و بر قاطرِ رسول خدا -عَزَّ عَزُّهُ- سوار شد، و من [نیز] بر قاطرِ خویش که با آن برای خانوادهام آب میآوردم سوار شدم و با ایشان بیرون رفتم. پس چون به کُنّاس رسیدیم، به من فرمود: «ای جابر.» گفتم: «لبیک» فرمود: «مبادا از من جدا شوی.»
گفتم: «چشم ای سرورم.» و امیرالمؤمنین به راه افتاد و من در پیِ ایشان بودم، پس چنین پنداشتم که یک فرسنگ راه پیمودهام، و نگریستم، ناگهان دیدیم در میانِ کوهها، تپهها و درختانی هستیم. پس به من روی کرد و فرمود: «ای جابر، پشتِ سرِ من از کوه بالا بیا.» و




