فرمود: در فلان و فلان ساعت، و در فلان و فلان روز بر شما گواه شدم، و اصلِ مال فلان مقدار درهم بود.
سلمان گفت: پس آن دو بازگشتند. گفتم: سرورم!
فرمود: گویا تو را میبینم که میخواهی دربارهیِ گواهیِ من بپرسی.
سلمان گفت، پس گفتم: آری ای سرورم.
فرمود: آیا نمیدانی که انسان، چه مؤمن باشد و چه کافر، من در هر زمانی گواه بر او هستم و به او و به آنچه انجام میدهد و عمل میکند مینگرم؟
سلمان گفت: و سرورم به منزلِ خویش وارد شد و من نیز به منزلِ خود وارد شدم.




