مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار الکـوفـیات - عبدالله بن موسی التنوخی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 15 من 72

پس پیرمردی از میان آنان برخاست و گفت: ده روز است که ما او را ندیده‌ایم. پس گفتم: به خدا سوگند چه بد کردید، و همانا ایشان بارها از شما یاد کرده است به گونه‌ای که دوست ندارم در میان شما کسی باشد که کردارش این‌چنین باشد.

جابر گفت: پس از کناس بازگشتم و نشانِ ایشان را می‌جستم تا اینکه به جایگاهی میان کناس و حیره رسیدم، پس ناگهان دیدم امیرالمؤمنین در مسیر ایستاده است.

بر یک پا تکیه داده و پای راستش کنار برآمدگیِ جلویِ زینش بود، پس فرمود: ای جابر، تو با من سخن می‌گویی یا من با تو سخن بگویم؟ گفتم: آقایِ من، سخن گفتن از جانب شما شیرین‌تر است. فرمود: آیا چنین نبود که از مردمی از اهل کوفه درباره‌یِ من پرسیدی و به تو گفتند که مرا ندیده‌اند، و صعصعه تو را دید و به تو گفت که من پیشِ رویِ تو در حرکتم، و بیرون رفتی و به کُنّاس آمدی و آن پیرمرد به تو چنین و چنان گفت؟

پس گفتم: آری به خدا سوگند ای سرورم. پس فرمود: ای جابر، اگر مرا آن‌گونه که سزاوارِ شناختِ من است می‌شناختند، قطعاً مرا می‌دیدند، اما آنان مرا نشناختند پس مرا ندیدند. سپس به راه افتاد و من نیز با او به راه افتادم و ایشان با من سخن می‌گفت تا اینکه به بیابان رسیدیم و میان ما و جاده فاصله‌یِ بسیاری بود، پس فرمود: ای جابر، سرورت آب می‌خواهد.

الصفحة 15 من 72