نگریستم، ناگهان دیدم نقره است، پس گفتم: ای آقایِ من، نقرهیِ سپیدِ روان است. پس فرمود: ای جابر، بر تو پوشیده است، پس بنگر.
پس نگریستم، ناگهان دیدم همانگونه است که بود، گفتم: آقایِ من، دجله است. فرمود: راست گفتی. گفتم: معبودی جز خدایِ یگانه نیست، او را شریکی نیست. فرمود: ای جابر، مردمانِ بسیاری به واسطهی من وارد آتش میشوند. گفتم: و برای چه ای سرورم؟ فرمود: زیرا آنان مرا آنگونه که سزاوارِ شناختِ من است نشناختند، پس میخواهند [به مقاماتی] برسند و از حقِ من بینیاز شوند؛ ای جابر، هر که نفسِ خود را آنگونه که سزاوارِ شناختِ آن است بشناسد، مرا شناخته است، و هر که نفسِ خود را نشناسد، مرا نشناخته است؛ ای جابر، منم من، و هان منم و من، آنجایم و من اینجام و آنجا.




