پس به او فرمود: وای بر تو! چرا بدهیِ عمویت را نپرداختی؟ گفت: ای سرورم، خطا کردم. پس سرورم به او فرمود: پس از این دیگر به هیچیک از کارهایی که کردی بازنگرد. و مرده به جایگاهِ خود بازگشت، و ایشان به پشتِ سرِ خود چرخید و من هم به پشتِ سرِ خود چرخیدم، پس ناگهان دیدیم که در کوفه هستیم، پس گفتم: ای سرورم، معبودی جز تو نیست. فرمود: ای جابر، اوست آن خدایی که معبودی جز او نیست، ای جابر اگر بخواهم خراسان را جابهجا کنم تا در کوفه قرار گیرد، هرآینه انجام میدهم.




