پس برخی به برخی دیگر گفتند: همانا علی ما را به پیکار وعده میدهد و به سبب مخالفتمان، ما را به کفر نسبت میدهد. پس گفتند: ای امیر مؤمنان، ما با این قوم پیمانی چنین بستهایم و خوش نداریم که عرب درباره ما بازگوید که یارانِ علی پیمان بستند و آن را گسستند.
پس امیرمؤمنان قرار داد علم آنچه بهزودی در پیش روی داشتند و مکری که به او در سر میپروراندند را؛ به آنان سوق داد وچنان بیان فرمود تا آنجا که هیچ چیزی را فرونگذاشت؛ پس برخی به برخی دیگر گفتند: همانا علی در پیشگاه خدا، دعویِ دانش نهان و آگاهی از آنچه در سِرّ و جانهاست میکند؛ و از کجا برای علی، آگاهی از آنچه خداوند اراده کرده است، باشد؟ همانا هر که در حقِ علی هلاک شد، به سبب همین إدعاءهایی است که درباره خودش دارد! پس بدو گفتند: آیا امیر مؤمنان بر ما منت مینهد و ما را همین یک روز مهلت میدهد ؟ چرا که ما بر ابوموسی اشعری همداستان و متحد شدهایم.
پس فرمود: همانا او مایهی بلایِ شماست و بنیانِ دانشِ شما را ویران میکند؛ پس اگر از این امر گریزی نیست، ابنعباس را روانه سازیم که او در ادای حق، باوفاتر از اوست. پس گفتند: ای امیر مؤمنان، ما را با ابنعباس گسیل دار تا او شخصا به امر ما همت گمارد؛ که در آن هنگام، خاطرِ آن امری که بزرگش داشتیم فرو مینشیند و شرارههای آنچه خاموشش ساختیم، فزونی میگیرد.
علی فرمود: و این دومین بار است؛ پس بروید که دیگر پس از این زمان، هیچکس را نزد من بهرهای از حقیقتِ تدبیر و نظر نخواهد بود.




