« خبر حارث »
و از او، از حسین بن حمدان خصیبی -قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ- به همین زنجیره راویان از سعادة بن صابر یمنی، که گفت: مالک اشتر مرا حدیث کرد که چون روزِ سوگند و پیمان فرا رسید، و آرای اهلِ عراق بر آن گرد آمده بود، و شامیان نیز ایشان را بدان فراخوانده بودند. پس مردمان به پیشگاهِ امیرمؤمنان آمدند، در حالی که او ایستاده در نماز بود، و هنگامِ میانِ ظهر و عصر بود؛ پس چون آنان را دید، در نمازِ خویش شتاب ورزید و آن را کوتاه ساخت، سپس به ایشان روی آورد و فرمود: ای گروهِ مردمان، به خدا سوگند که من بدانچه برای آن آمدهاید آگاهم، و همانا من در سخن با شما جای عذری باقی نمیگذارم و اتمامِ حجت میکنم ، و بنگرید بدانچه خداوند در کتابِ خویش شما را بدان فرمان داده است، آنجا که فرمود: {خدا را اطاعت کنید و پیامبر و اولیای امرِ خویش را فرمان برید}. پس علیِ شما، هرگز شما را به زشتی و ناروایی (فاحشة) فرمان نمیدهد، و از طاعتی بازنمیدارد، و آن امری که شما قصدِ آن کردهاید، چیزی است که خداوند شما را از آن نهی فرموده است، پس بدان رضایت ندهید و آری مگویید، که من هرگز بدان آری نمیگویم، و اگر شما بر جانهای خویش تن به حَکَمیت دادید، من هرگز حَکَمیت نمیپذیرم، و گویی هماکنون میبینم آن کسی را که به سوی آن شتاب ورزیده و برای آن تکاپو میکند، تا خونِ کسانی را که با خدا عناد ورزیدند و به ستیز برخاستند و با خدا جنگیدند و کارزار کردند، نگاه دارد، و حال آنکه خداوند جایگاهِ آن را مقرّر داشته




