مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 83 من 132

پس به من فرمود: چنین کردم ای زادان؛ و در این هنگام، رنگِ جامه‌ها و نقش ‌و نگارهایشان در دلم گذشت، پس فرمود: آری ای زادان، همانا عمرو را با آن جامه‌ها فرامی‌خوانند و او آن‌ها را می‌گستراند، و از آن‌ها چنین و چنان را خاصِ خویش می‌گردانَد، و چنین و چنان را بر هر که می‌خواهد می‌پوشانَد، و همانا آنچه را به دمشق می‌برند، در میانه راه غارت می‌شود، و آنچه به حجاز می‌برند، به ‌سلامت می‌رسد.

زادان گفت: پس می‌نگریستم و آنچه را برایم آشکار شده بود، به‌روشنی می‌دیدم، تا بدان‌جا که بر عمرو بر روی فرشِ او می‌نگریستم و گویی من نیز با او بر آن فرش جای داشتم؛ پس هیچ‌یک از جامه‌ها نماند مگر آنکه عمرو آن را گسترد، و من به تماشای رنگ‌هایشان پرداختم، که ناگاه همه‌چیز همان‌گونه بود که مولایم نشانِ آن را به من داده بود . سپس او از میان آن‌ها جامه‌هایی را برای خویش برگزید، که در میانِ آن‌ها یک حُلّه یمانی و عربیِ زربافت بود که در تمامی آنچه بر او گسترده بودند، نیکوتر و فاخرتر از آن یافت نمی‌شد، پس مرا به شگفت آورد و زیبایی‌اش مرا فریفت.

سپس فرمان داد تا آن را چنان‌که می‌پسندد و مقرّر داشته، برایش ببُرند! آن‌گاه خواص و حشمِ خویش را فراخواند، و آنچه را از آن جامه‌ها برایشان آماده کرده بود، بر آنان پوشانید ، سپس آنچه را باقی بود جدا ساخت.

گفت: آن را به دمشق، و به حجاز، و به مدینه ببرید؛ و مرا شگفتی فراگرفته بود که اندیشه‌ام تا چه حد به آن حُلّه فاخر که فرمان داده بود از آن ببُرند، مشغول گشته بود، و ناگاه مولایم به من فرمود: ای زادان، دست دراز کن و آن را برگیر! و آن حُلّه در پیشگاهِ

الصفحة 83 من 132