پس با خویشتن گفتم: من این جایگاه را بیابانی خشک میشناختم، پس در چه هنگامی آنچه اکنون به چشم میبینم در آن پدیدار گشته است؟
پس به من فرمود: ای عمّار، آیا میدانی آن چیست؟ پس گفتم: ای مولایِ من، تو به دانستن و پاسخ آنچه از من پرسیدی سزاوارتری، و مرا دانشی به آن نیست مگر از جانب تو! پس فرمود: ای عمّار، این که میبینی، در آن رنج و آزمونی و عبرتی خواهد بود؛ همانگونه که در عیسی بن مریم بود و امر بر مردمان مشتبه گردید، و همانا بر حسین نیز آنچه میبینی جاری میگردد. پس گفتم: چه چیزی را به من مینمایانی؟
پس فرمود: ای عمّار، بنگر آنچه را از من میبینی، از آنچه میخواهی رخ دهد، و به تحقیق حسین را از صفت و نشانِ او آگاه ساختم، و او همان محمّدِ ظاهر است.
پس گفتم: ای مولایِ من، آن چیست؟ و آن چه او را بدان آگاه ساختی چیست؟
پس فرمود: محمّد خبر داد که حسین در کربلا کشته میشود، و سپاهِ یزید بن معاویه او را میکشند و سرِ او را به سوی شام میبرند؛ و این همان حسین است، و او همان محمّدِ خبردادهشده است، و اینها خیمههای حریمِ او و فرزندانی هستند که با اویند، و اینان یارانِ اویند که با وی کشته میشوند.
و در میانِ آنان که دیدم، به عبّاس بن علی نگریستم، پس فرمود: ای عمّار، من از بیانِ آنچه پیش از پدید آمدنش به چشم میبینی برایت پرده برمیدارم، تا بدانی که آن، پیش از تکوین و ظهورش، موجود و محقّق است؛ و همانا اهلِ این عالَم میگویند که اشیایی که در عالَم حادث میشوند، اموری هستند که در وقتِ خود پدید میآیند و موجود میگردند، و پیش از وجودِ خویش، تکوینیافته نبودهاند، و حال آنکه چنان نیست که




