مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 75 من 132

پس فرمود: ای زادان، بدان سوار بنگر که بر راستِ سپاه معاویه حمله می‌برد و آنان را که در آنجاست می‌کشد و به سلامت برون می‌آید. پس اسب بتاختم، و ناگاه او همان سلمان بود. عرض کردم: امر برای توست ای مولای من. پس مرا گفت: ای زادان، مرا چه شده است که تو را اندوهگین می‌بینم؟ پس گفتم: در این روز عمار مفقود گشت و چنین می‌پنداشتم که تو نیز مفقود گشته‌ای! پس گفت: ای زادان، بدان سوار بنگر که می‌بینی بر میسره‌ی [چپِ] یاران معاویه حمله می‌برد و آن قوم را می‌کشد و به سلامت بازمی‌گردد. پس اسب به سوی او تاختم، و ناگاه او عمار بن یاسر بود. چون مرا بدید، گفت: ای زادان! گفتم: لبیک ای عمار! پس گفت: مرا چه شده است که در تو اندوه و بی‌تابی می‌بینم؟

پس بدو گفتم: به سبب مفقود شدنِ توست، و همانا پس از سلمان با تو تسلی می‌یافتم؛ و در این ساعت سلمان به من بازگردانده شد و او را زنده یافتم، و اکنون به تو نگریستم و تو را مشاهده کردم

پس عمار گفت: ای زادان، آیا تو را از من یا از سلمان حاجتی هست؟ گفتم: و برای چه چنین است؟ گفت: ای زادان، همانا مولای ما علی ما را غایب گردانیده از دیدگانِ مردمان، نه از راهِ غیبت ؛ همانا چون اندوهِ تو را بر ما و درستیِ پیوندِ تو را در حقِ ما بدید، بر تو نرم شد و دلسوزی نمود . پس گفتم: مرا هیچ حاجتی نیست و جز نظر کردن به شما دو تن حاجت ندارم؛ پس مرا چگونه بر فراقِ شما شکیبایی باشد؟ پس گفت: چون چنین خواهی، به نزد مولایم برو و از او بخواه تا تو را بر آنچه از تو پوشیده است، آشکار گرداند ؛ که در آن دم سلمان و عمار را خواهی دید.

الصفحة 75 من 132