پس به جانبِ راستِ خویش روی گرداندم و ناگاه حسین را ایستاده دیدم، پس امیر مؤمنان فرمود: ای عمّار، این همان جایگاهی است که از آن عروج کرد و در آن عروج میکند. پس گفتم: ای مولای من، و آیا حسین از این جایگاه عروج میکند؟ پس فرمود: آری ای عمّار، به او بنگر. پس به او نگریستم، و ناگاه او همان رسولِ خدا -عَزَّ عَزُّهُ- بود، پس گفتم: ای مولای من، این رسولِ خداست که با ما زنده است! پس فرمود: او رسولِ خداست، و او محمّد است و او حسین است، و او صاحبِ معراج است!
پس گفتم: ای سرورِ من، پس چرا میگوییم که سیّد محمّد از ما غایب شده است؟ پس فرمود: ای عمّار، محمّد هرگز غایب نمیگردد و دگرگون نمیشود، بلکه این فهمها هستند که از شناخت و ادراکِ او بازمىمانند و روی میگردانند، و او را به حقّانیتِ شناختش کسی نمیشناسد مگر آن غایتی که برتر از اوست؛ امّا آنان که فروتر از اویند، هیچیک از ایشان به چیزی از کُنه و ذاتِ او دست نمییابند.و پیوسته به حسین مینگریستم، و او بیهیچ تردیدی محمّد بود، تا آنکه حسین پیش آمد و من حسین را محمّد دیدم، پس گفتم: این در صورت [ظاهر] حسین است، و همگی یک حقیقتاند.
پس فرمود: آری ای عمّار، آن دو، یگانهای هستند که نه جزء میپذیرند و نه پارهپاره میگردند. آنگاه به زمین اشاره فرمود، پس نهرها از آن شکافته شد، و بر آن درختان و نخلها و میوهها روییدند، و هر گونهای از آنها به بار نشست. و مردانی را دیدم که شمارشان بر شصت مرد فزونی داشت، برخی سوارکار و برخی پیاده، و خیمهها و زنان و کودکانی را مشاهده کردم.




