مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 61 من 132

و نه اسبان‌شان نزدشان بود و نه چیزی جز لجام‌ها با خود داشتند؛ پس برخی به برخی دیگر می‌نگریستند و با لجام بر هم‌رزم خویش می‌زدند، در حالی که چنان می‌پنداشتند که او وی را فریفته و بلایی بر سرش آورده است. و معاویه بیدار گشت، و عمرو بن عاص برجست و هراسان بر معاویه درآمد و گفت: این چه بلایی بود که بر ما فرود آمد؟ معاویه گفت: مرا بدان دانشی نیست. پس عمرو به خادم نگریست و او را بر بسترِ معاویه سر بریده (مذبوح) یافت؛ پس بدو گفت: وای بر تو! تو را از این خادم چه بر خاطر گذشت که او را کشتی؟ پس معاویه گفت: «من کسی نبودم که او را بکشم، در حالی که او نزد من از همگان عزیزتر بود؛ ولیکن مرا شک نیست که مردی از سپاهِ علی آمد تا مرا بر بسترم بکشد، پس بر خادم دست یافت و او را کُشت با این پندار که او من هستم؛ پس وی را هلاک کرد و من از دستِ او رستم. و همانا این غوغا و اضطراب از پیِ برون‌شدنِ همان کسی است که چنین کرده است؛ شاید که از او آگاه گشته باشند، و امیدوارم که به بند کشیده شده باشد؛ پس ای عمرو، بیرون شو و بنگر!»

پس عمرو برون شد و به جایگاهِ خویش آمد و فرمان داد تا اسبش را زین کنند، پس بدو گفته شد: «تو را از اسبان چیزی نمانده است جز آن‌هایی که یدک کشیده می‌شوند.» پس گفت: «شمشیرم را بیاورید!»؛ پس در طلبِ شمشیر برآمدند اما آن را نیافتند.

و این سرگردانی در میان آنان بر دوام بود تا آن‌که سپیده‌ی صبح دمید؛ پس هر مردی که از خواب برمی‌خاست، سلاحِ خویش را می‌دید که در کنارِ خیمه‌اش نهاده شده، در حالی که اسبش در میانِ لشکرگاه آرمیده و افسار در دستانِ آنان مانده است. و در آن شب از لشکریانِ [معاویه] چهار هزار تن کُشته گشتند، به شمارِ تمامیِ سپاهِ امیرالمؤمنین.

الصفحة 61 من 132