مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 60 من 132

سپس روی آورد و بر معاویه در سراپرده‌اش در آمد، و او را دید که بر بستر خویش در خواب است و در کنارش خادمی صقلبی بود و شمع در میان سراپرده می‌درخشید . پس فرمود: ای قنبر، او را بیدار کن! پس بیدارش کردم و او هراسان از جای جَست و چون به امیرالمؤمنین نگریست، گفت: امان ای پسر ابوطالب! پس حضرت بدو فرمود: و همانا تو بر فِسقِ خویش پایداری؛ و معاویه برهنه بود، پس مولایم روی از او بگردانید و مرا فرمود: بدو بگو خادمش را در همان‌جا بر بسترش سر ببُرد! پس بدو گفتم: مولایم تو را چنین و چنان فرمان می‌دهد. او گفت: به گوشِ جان می‌پذیرم و فرمان می‌برم . آن‌گاه کاردی از ابزارهای خویش که در کنارِ تختش بود برگرفت و خادم را بدان سر برید، در حالی که کسی نزد او عزیزتر از آن خادم نبود و حاضر بود فرمانروایی‌اش را فدای او کند. سپس مولایم بدو فرمود: خاموش شو که وای بر تو باد! پس به چهره درافتاد در حالی که بیهوش گشته بود؛ پس مرا فرمود: انگشترش را از انگشت بستان، و من آن را برگرفتم.

و مولایم برون شد و به نزد عمرو بن عاص آمد و او را در خوابی گران یافت؛ پس فرمود: ای قنبر، انگشتری و شمشیر او را برگیر، پس آن‌ها را برگرفتم. و به سپاه بازگشت، و هنوز نعلین از پای برنگرفته بود که بانگ فریاد در لشکرگاه معاویه درافتاد، و مردمان به شتاب در طلب سلاح‌ها و چارپایان خویش برآمدند، اما از آن‌ها هیچ نشانی نیافتند. و همانا اسبان و استران و دیگر چارپایانی که در آنجا بود، در میان خیمه‌ها سراسیمه می‌دویدند و بانگ فریاد و شیون آشکار گشته بود، اما هیچ‌یک از آن‌ها به دست کسی نمی‌افتاد؛ و نکهبانان برخاستند در حالی که سلاح‌هایشان بر تنشان نبود.

الصفحة 60 من 132