و از هر انار، پنج هزار سوارِ زرهپوش که غرق در سلاح بودند پدیدار گشتند؛ پس هر گروهی با گروهی دیگر درآویخت و میانشان پیکار و ضربت درگرفت. و من بدانان مینگریستم و میگفتم: «إنا لله وإنا إلیه راجعون»؛ چهار انار که بیست هزار سوار با چنین هئیتی در آنها نهان گشته باشند!
همانا این امری عظیم است! و یاران معاویه چشمانتظارِ بیرونآمدنِ کمینکنندگانِ خویش بودند، اما معاویه و اصحابش نشانی از آنان ندیدند؛ در حالی که از پیکار بازایستاده بودند و خلقی کثیر از ایشان کشته شده بود. و از هر کمینگاهی تنها پنج مرد رهایی یافتند ؛ یعنی از هر هزار سوار، تنها یک مرد، که به سوی معاویه بازگشتند.
پس بدیشان گفت: «وای بر شما! شما را چه شده است و چرا چنانکه فرمانتان داده بودم حمله نبردید؟» گفتند: «چون ما حمله بردیم، چهار گروهِ کمینگر بر ما پدیدار گشتند که در هر کمین، پنج هزار سوار بود؛ پس با ما پیکار کردند تا آنکه ما را تا آخرین نفر نابود ساخته و از میان بردند.» معاویه گفت: «علی را این کمینکنندگان از کجا آمد، در حالی که او را جز چهار هزار سوار نیست؟» گفتند: «ما را بدان دانشی نیست.» پس آغاز کرد به پرسیدن از هر گروه که: «در آن کمینی که با شما رویاروی گشت، چه کسی بود؟» و همگان میگفتند: «علی بن ابیطالب!» پس معاویه گفت: «همانا شما امری عظیم را توصیف میکنید.» پس عمرو بن عاص گفت: وای بر تو ای معاویه! تا به کی [بر حقیقتِ او] یقین میآوری و تسلیم میگردی و باز به شک و تردید بازمیگردی؟
قنبر گفت: چون مردمان از کارزار بازایستادند ، امیرالمؤمنین فرمود: ای قنبر، آن چهار انار چه کردند؟ عرض کردم: ای امیرالمؤمنین، از هر اناری پنجهزار سوار پدیدار گشتند و با آنان که از یاران معاویه در برابرشان بودند پیکار کردند. پس فرمود: آنها را بیاور! پس به آن جایگاهها آمدم و دیدم که آنها بر همان حالِ خویشاند، نه دگرگون گشتهاند و نه چیزی از آنها دگرگونی یافته است؛ پس آنها را به پیشگاهش آوردم. فرمود: آنها را به همانجا که بودند بازگردان تا برای ما کمینگاههایی بر ضد دشمنانمان باشند. پس در دلِ خویش گفتم: آیا تو را به کمینی نیاز است، در حالی که کلِ امر از آنِ تو و در دستِ قدرتِ توست؟
پس فرمود: راست گفتی ای قنبر!
و این از جمله براهین و آیات او و آنچه در روز صفین آشکار ساخت، بود -عَزَّ عَزُّهُ-




