قنبر گفت: و همانا شمارِ سپاهِ امیرالمؤمنین در آن روز، چهار هزار سوار و پیاده بود، نه بیشتر و نه کمتر . پس وی را عرض کردم: ای مولای من، معاویه با شصت هزار سوار آمده و بیست هزار سوار نیز بر ما در کمین نشانده است، که مجموعاً هشتاد هزار سوار میشوند؛ پس چگونه هر هزار تنی در برابر بیست هزار تن ایستادگی تواند کرد؟
فرمود: ای قنبر، در پیِ فرمانِ مولایت روان شو که به زودی از قدرتِ او چنان خواهی دید که ایمانت بدان استوار و راست گردد. پس فرمانِ او را گردن نهادم و به هر جایگاهی که کمینگاهِ معاویه بود درآمدم و در برابرِ هر یک، اناری از آن انارها بنهادم. سپس به نزدِ وی بازگشتم و عرض کردم: ای مولای من، آنچه مرا فرمان دادی به جای آوردم.
فرمود: ای قنبر، شاهدِ آن کمینگاهها باش و در آنان بنگر. پس گویی من و مردمان در کارزار بودیم و من به سوی آن کمینگاهها مینگریستم. چون سپاهِ معاویه بر سپاهِ امیرالمؤمنین یورش برد، آن چهار کمین نیز از چهار جایگاه حمله آغاز کردند.
قنبر گفت: سوگند به عزتِ مولایم، دیدم که آن انارها شکافته گشتند .




