مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 52 من 132

بارِ کارزار را چنان از دوشِ او برداشتم که گویی او را نیازی به پیکار به نفسِ خویش نیست. 

پس او را گفتم: وای بر تو ای مالک! از عاقبتِ سخن خویش بر حذر باش که چنین کلامی را در حقِ امیرالمؤمنین بر زبان رانی!

و من در این حال بودم که ناگاه امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- را سوار بر اسب نزد خویش یافتیم، در حالی که عمامه بر سر بسته و صورتش را با طرفی از عمامه پوشانده و ذوالفقارش را در دست داشت؛ پس فرمود: ای طرماح، مالک به تو چه می‌گوید؟ آیا می‌گوید که علی در این روز به یاریِ او محتاج گشته است؟ عرض کردم: ای سرورم، تو خود بدان‌چه هر نفسی در سِرّ می‌دارد و پنهان می‌سازد، دانایی.

آنگاه حضرت دستِ خویش به سویِ کمربند مالک برد و او را در هوا برافراشت؛ پس به خدا سوگند که مالک را دیدم میان آسمان و زمین معلق گشته و پاهایش در هوا می‌جنبید؛ تا آنکه مولایم هفتاد بار حمله برد و در هر حمله صد سوار را به خاک افکند، و هر بار باز می‌گشت و نزد من می‌ایستاد و می‌فرمود: ای طرماح، همانا خداوند علی را در این روز نصرت بخشید.

طرماح گفت: پس مرا بر او شفقت و رقتی پدید آمد و گفتم: من به نزد حسن می‌روم و از او می‌خواهم که از مولایم امیرالمؤمنین برای او طلبِ آمرزش کند. چون به نزد او آمدم و مرا بدید، فرمود: ای طرماح، {و کیست ستمکارتر از آن که بر خدا دروغ بندد}.

پس عرض کردم: ای سرورم، بر طرماح نعمت بخش و احسان کن؛ پس چون امیرالمؤمنین حسن را بدید، بدو فرمود: حمله بَر! پس او هفتاد بار چونان حملاتِ

الصفحة 52 من 132