مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 49 من 132

یا اسارتِ او؟» گفتم: «اسارتِ او!» فرمود: «ای مالک، و رهاییِ او از دستِ تو نیز همچنان است که تو از دستِ او رهایی یافتی.» پس گفتم: «نه ای مولای من»! پس حضرت فرمود: او را واگذار و مهارِ اسبش را از گردنش بازگیر؛ پس او را واگذاشتم. و فرمود: در همان جایگاهی که بودی باش!

و خبر در میان هر دو سپاه شایع گشت که مالک اشتر معاویه را به بند کشیده است؛ پس لشکریانِ معاویه به تلاطم و تحیر درآمده و آهنگِ شکست زدند. پس عمرو بن عاص، آنگاه که اسبِ او را دید که در پیِ ایشان دوان است و به میانِ لشکر رسیده، و به آنچه از سوی علی در سپاه رخ داده بود نگریست، گفت:

«اگر کار چنان بود که در بابِ مالک گمان می‌رود، همانا علی بر کل سپاه چیره گشته بود؛ و چه بسا بر ما چنین مشتبه گشته که او مالک است و حال آنکه او نبود. و ما را شک نیست که چون هراسان و گریزان از امیرالمؤمنین معاویه روی برتافتیم، اسبش سکندری خورده و رمیده است؛ پس در همان جایگاهش در طلبِ او برآیید.»

پس در طلبِ او بازگشتند و وی را در همان جایگاه یافتند که بر چهره افتاده بود و از دردِ آن طنابی که بر گردنش افتاده و دواندنی که در پیِ مالک شده بود، و نیز از رنجِ آن سقوط و بیتابی‌اش از آنچه از امیرالمؤمنین مشاهده کرده بود، به خود می‌پیچید.

پس بر او گرد آمده و می‌گفتند: «ای امیرالمؤمنین، تو را چه حال است و چه واقعه‌ای بر تو فرود آمده ؟ ما ندانستیم بر تو چه گذشته است آن‌گاه که پاره‌پاره و گروه گروه گشتیم، که هر گروهی از ما چنان می‌پنداشت که تو با گروهی دیگر هستی، تا آنکه اسب را بدیدیم.» 

الصفحة 49 من 132