مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 45 من 132

« مالک اشتر در شب به اسارت معاویه در می‌آید »

و از او که رحمت خدا بر او باد روایت است که گفت: شیخم حسین بن حمدان خصیبی -قَدَّسَ اللَّهُ رُوحَهُ- مرا حدیث کرد و گفت: جعفر بن محمد بن مالک خزّاز، از علاقه بن سعید تمیمی، از جناب کلبی، از حُر بن صباح، از سهل بن حنیف، از مالک اشتر مرا روایت کرد که گفت:

مولایم امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- در یکی از روزهای صفین مرا فرمان داد تا در شب نگهبان سپاه باشم. و من در شبی از شب‌ها، آن‌گاه که پاره‌ای از شب سپری گشته بود، ناگاه چُرت و خواب‌آلودگی مرا فرا گرفت و چنان شد که بر من چیره می‌گشت؛ و من با خویشتنِ خویش در ستیز و ممانعت بودم. پس یارانم را که در نگهبانی با من بودند، امر کردم که مراقبم باشند درحالی‌که بر اسبِ خویش بودم. آن‌گاه اسب را بازداشتم و سر بر برجستگی زین (قربوس) نهادم؛ پس دیدگانم به خواب رفت و دیری نپایید که هراسان بیدار گشتم. ناگاه سوارانِ پاسدارِ معاویه را دیدم که گرد مرا گرفته و مهارِ اسب و قبضه‌یِ شمشیرم را در اختیار گرفته بودند. سپس مرا روانه کردند و به سراپرده‌یِ معاویه که لعنت خدا بر او باد آوردند؛ در حالی‌که او با سرشناسانِ اهل شام و بزرگانِ بنی‌امیه، و در میانشان عمرو بن عاص که لعنت خداوند بر همگی آنان باد نشسته بود. و ناگاه شنیدم که می‌گفتند: اگر از قضیه و غائله‌ی این اشتر آسوده می‌گشتیم، همانا می‌توانستیم از سپاه علی بدان‌چه می‌خواهیم دست یابیم؛ ولیکن او در

الصفحة 45 من 132