عمار بر ما در مجلسمان، آنگاه که به سخن پرداخته بودیم و تو چنان میپنداشتی که علی را در میان ما دیدهبانی وچشم است، تا آنکه عمار خود بر ما پدیدار گشت.»
معاویه گفت: «ای عمرو، به خدا سوگند چنان است که گفتی؛ همانا او با این کار بر من هراس افکنده است.» عمرو بدو گفت: «این راز را نزد خویش مکتوم دار، مبادا گوشِ اهل شام آن را بشنود، که از یاریات باز میایستند و تسلیمِ علی میگردند.» گفت: «ای عمرو، چنین خواهم کرد!» و این از جمله براهین و آیاتِ مولایمان امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- در صفین بود.




