مكتبة كتيبة محمّد بن نصير Muhammad bin Nusayr's Library Bibliothèque de Muhammad bin Nusayr کتابخانه کتیبه محمد بن نصیر

مَكْتَبَةُ كَتِيبَةِ مُحَمَّدِ بْنِ نُصَيْرٍ

اخـبار صـفینیات - محـمد بن عـلی جـلی

تصفّح
سحب للأسفل
الصفحة 35 من 132

می‌کنم. چون جامه از تنم برکشید، ناگاه دیدیم که انگشتِ علی در شانه‌ام فرو رفته است؛ پس جایگاهِ انگشتِ او همچون چاهی گشت که نه خونی از آن روان بود و نه زخمی بر جای مانده، بلکه تنها گودیِ سهمگین داشت.

سپس معاویه جامه از تن خویش برون کرد تا شانه برهنه ساخت و گفت: ای عمرو! در آن بنگر، که همانا آن نشان چون دایره‌ی انگشتری گشته و به ژرفایِ انگشت سبابه تا ابهام است. سپس

گفت: ای عمرو! من از آن روز دیگر یارا ندارم که شمشیری به کف گیرم یا آن را بجنبانم، و هیچ واقعه‌ای بر من گران‌تر از آن روز نبود. پس آیا منکر آنی که او هم‌اینک با ما باشد و آنچه را در آن فرو رفته‌ایم بشنود؟ پدرم در آن هنگام مرا از خانه برون برد و گفت: این سِرّ را در جان خویش و از بنی‌عبدشمس پنهان دار؛ چرا که او کسی را به کین نمی‌کشد مگر آنکه سرورِ آن قوم به سببِ آن کشته شود.

سپس کسانِ سراقه بر او درآمدند و او را کشته یافتند؛ پس گفتند: سراقه مردی از اهل یمن را کشته بود و خویشانِ آن مرد بیامدند و به سرای او درآمده و او را به کین‌خواهی کشتند. عمرو بدو گفت: ای معاویه، همانا هراسِ تو از محمد و خاندانش تا آن زمان که به پدرت بپیوندی، از دلت زایل نخواهد گشت. پس این سخن با هیچ‌کس از بنی‌امیه جز من مگوی، که مبادا تو را به شک و پریشان‌گویی نسبت دهند؛ چرا که چنین چیزی هرگز شدنی نیست.

پس من عرض کردم: ای سرور من! آیا نمی‌بینی که آنان در چه حالی‌اند و معاویه چه رازی را برای عمرو آشکار ساخت؟ پس چرا در کیفرِ آنان درنگ می‌فرمایی؟ فرمود:

الصفحة 35 من 132