قوم به جان خویش به مدد برخاستند، اما باز همان عجز و ناتوانی در آنان پدیدار گشت ؛ و همواره بر شمار مردمان افزوده میگشت و باز توانشان نبود؛ پس بانگ برآوردند: «ما را ریسمانها و شتران بلندپا (دهید!» پس هیچ ریسمان بلندی یا زنجیر بزرگی نماند مگر آنکه به سوی آن افکنده شد؛ پس چنگ زدن در آن زنجیرها و ریسمانها و شتران سپس به سوی ساحل کشیدند و در میان خویش درآوردند؛ و ناگاه دیدند اناری است بس عظیم، چونان بزرگترینِ پشتهها و تلها . و ناگاه امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- را بر کرانهی رود نشسته یافتند. پس گفتند: «ای امیرالمؤمنین! هرگز مانند این انار نشنیدهایم، و هرگز اناری بزرگتر از این بر زمین نروییده است که اکنون از فرات گذر کرده است.»
پس بیامد تا بر سر آن بایستاد و فرمود: «این نعمتی است از جانب خداوند بر شما، و هدیهای است برای آنان که سزاوار آنند و انتقامی است از آنان که انکار و تکذیب کردند.» سپس به مردمان فرمود: «هر که از شما علوفه میخواهد، پس برگیرد!» پس مردمان روی آوردند و بر آن انار گرد آمدند و از آن توشه و علوفه در توبرهها و کیسههای بزرگ و سفرهها و سطلها برمیداشتند. پس هیچ سواره و پیادهای نماند مگر آنکه از آن انار توشه برگرفت، تا آنکه همگی کفایت یافتند.
پس همگی مردمان از توشه و علوفه بینیاز شدند؛ پس هر کس به قدرِ طاقت و بر حسب نیاز و ارادهی خویش از آن برمیگرفت. برخی برای خود و اسبشان به اندازهی یک، دو، سه روز و یا بیش از آن، زاد و علوفه برداشتند.
چون مردمان را کفایت حاصل شد، امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- به راه افتاد و آنان که روان شدند با او برفتند و آنان که سرپیچی کردند، سرپیچی کردند ؛ و ایشان را از آنچه به




