و مردمان شب را به سر آوردند. چون صبح بدمید، نزد امیرالمؤمنین -عَزَّ عَزُّهُ- آمدند و بدو گفتند: ای امیر مؤمنان! همانا خلقی کثیر از ما در فرات غرقه گشتند؛ و آن بدان سبب بود که ما آهنگِ گذر داشتیم و در وقت عصر، آب طغیان کرده بود، پس مردمان غرقه شدند و ما از آن بازگشتیم. اما چون هنگام غروب خورشید فرارسید، آب به همان حالی بازگشت که پیشتر از آن گذشته بودیم؛ چنانکه اسب سُمِ خویش را تنها تا خلخال در آب مینهاد، اما آب او و سوارش را چون وزشِ باد با خود میبرد.
و همچنین پیادهرو؛ گام در آب مینهد در حالی که آب تا زانوی آدمی نمیرسد، اما آب او را میرباید و همچون آنان که پیشتر تباه شدند، هلاک میگردد؛ و همانا هزاران کس از ما تباه گشتهاند.
پس بدیشان فرمود: این پاداش شماست از جانب خداوند، به سبب آنکه در فرمان، با امیرالمؤمنین به مخالفت برخاستید!
چون این سخن بفرمود، سرها به زیر افکندند و گروهی از آنان گفتند: ای امیرالمؤمنین، از دیروز توشه نداریم؛ پس ما را دریاب، چه چاره سازیم؟
پس در کمتر از طرفةالعینی، ناگاه اناری بر سطح آب پدیدار گشت که میغلتید و پیش میآمد ؛ مردمان بدو نگریستند و گفتند: اناری است که آب آن را به پیش میافکند. پس مردمان به سوی آن شتافتند و در گرفتنِ آن به جان کوشیدند، اما یارا نداشتند. پس بانگ برآوردند و دیگران را به یاری طلبیدند؛ نزدیک به صد تن خود را به آب افکندند تا به آنانی که در پیِ انار بودند پیوستند، و همگی در کشاندنِ آن به سوی ساحل همپشت گشتند، پس ایشان را بر آن یارا نبود؛ پس از گروهی از خویشتن یاری خواستند و آن




